تبليغاتX
نوشـــته هـای مـــرگ وار ِ یــک مـــُرده

نوشـــته هـای مـــرگ وار ِ یــک مـــُرده

I'm waiting for sunrise .

.

.

فکرای خوب ِ تخمی نکنید .

فقط مامان ِ جـ.ـنده ام هوس ِ عکاسی از رود ِ تایمز در طلوع ِ آفتاب کرده و

چون تنهایی میترسه ،

من باید تمام ِ شب رو بیدار بمونم تا کله ی صبح همراهیش کنم .

+ جوهر روی کیبورد ریخته شد درجمعه 15 آبان1388 18:15 با دست های پوسیده ی یه مـُرده ی دیوونه |


اشک هام رو وقتی اونی که باید باشه ، نیست تا پاک کنه و

بذاره یه دل ِ سیر خالی بشم توی بغلش ،

و بذاره پُر شم از عطر ِ ناز ِ تنش ،

من مجسمه ی سنگی ِ شاید-متحرکی بیشتر نیستم .

.

.

منم و سکوت و اشک و دود و خاطره .

+ جوهر روی کیبورد ریخته شد درجمعه 15 آبان1388 18:12 با دست های پوسیده ی یه مـُرده ی دیوونه |


بعضی از اشتباهات در تاریخ برای حرکت به جلو لازمه .

.

.

اما برای چی ؟

آخرش چی میشه ؟

هیچ وقت هیچ چیز قرار نیست کامل باشه چون ما آدمیم و این دنیا هم اصطکاک داره .

پس به چه هدفی ؟

+ جوهر روی کیبورد ریخته شد درجمعه 15 آبان1388 18:9 با دست های پوسیده ی یه مـُرده ی دیوونه |


مدت ِ زیادیه دارم هر چند شب یه بار ،

خواب ِ پرواز میبینم .

بدون ِ بال .

فقط مثل ِ بازی های کامپیوتری ،

وقتی معمولی می پـَرَم ،

می تونم با اراده ی خودم ارتفاع بگیرم .

و هستم .

اما کسی من رو نمیبینه .

.

.

خوبه ها !

درسته که از کابوس های قبلی بهتره اما

وقتی ۱۰-۱۲ ساعت مدام

در حال ِ پریدن و پرواز و دویدن و مسیر یابی از طریق ِ کد پستی (!) باشی ،

خسته میشی خب .

و وقتی با خستگی از خواب بلند میشی ،

معلومه که سر درد میگیری !

و وقتی به خاطر ِ کم بود ِ وقت ،

با شکم ِ خالی ،

ونلافکسین رو میندازی بالا و یه سیـــگار روش ،

نتیجه ی حاصله میشه این که هم سر درد داری و هم دل درد !

+ جوهر روی کیبورد ریخته شد درپنجشنبه 14 آبان1388 16:25 با دست های پوسیده ی یه مـُرده ی دیوونه |


چیز هایی هست که وقتی به وجود بیاد

دیگه از بین نمیره .

مهم ترین علتش هم گذشته ی آدماست

چون هیچ وقت پاک نمیشه .

.

.

مثه خستگی ِ من و امثال ِ من .

مثل ِ نفرت ِ من از دنیا اما بی دلیل ادامه دادن به این زندگی .

مثل ِ آرزوی رهایی ، پرواز ، مرگ ، فراموشی .

+ جوهر روی کیبورد ریخته شد درپنجشنبه 14 آبان1388 16:18 با دست های پوسیده ی یه مـُرده ی دیوونه |


دیشب ، شب بود .

امروز شب بود .

یه دو ماهی میشه که همه ی روز ها شبه .

.

.

و تنها نور ِ روشن ،

فندک بود و آتیش ِ سیـــگار و بازتاب ِ اونا از توی آب ِ چشم های من .

هنوز همیشه همه جا شبه .

 

+ جوهر روی کیبورد ریخته شد درسه شنبه 12 آبان1388 16:57 با دست های پوسیده ی یه مـُرده ی دیوونه |


دقیقا همین اسفند ِ پارسال بود .

اینقدر پی ِ خودکشی بودم که فک نمی کردم به سال ِ ۸۸ برسم .

اما رسیدم .

متاسفانه !

و بعدش دیگه قوی تر فکر نمی کردم که برسم به هشتم ماه ِ آبان ِ این سال .

و بازم به نحوی تخماتیک رسیدم .

.

.

یادش نه به خیر .

روز ِ ۷/۷/۷۷ بود .

با مامان ِ جنـ.ـده ام نشسته بودیم خونه ، برنامه ی نیم رخ نیگا می کردیم .

فَ فَ می گفت : امروز هَپت ِ هَپت ِ هَپتاد و هـَپته .

و ما می خندیدیم .

و من مدت ها به این فکر می کردم که کِی هشت ِ هشت ِ هشتاد و هشت میاد ،

تا باز یکی مسخره اش کنه و ما بخندیم ؟

و هرگز ، هرگز ِ هرگز ، فکر نمی کردم توی اون (این) دوره ،

خندیدن از یادم بره .

+ جوهر روی کیبورد ریخته شد درسه شنبه 12 آبان1388 16:44 با دست های پوسیده ی یه مـُرده ی دیوونه |


وقتی من میگم مــُرده ام ،

دیگه شماها خفه شین و نگین که نه .

افسردگیم زده بالا ؟ به تخمم . به من چه ؟

مـــُرده ام دیگه . مـــُرده .

چشمام وازه ها ! اما دنیا یه پَره مِه داره . انگار ِ این فیلمای تخمی که یارو داره خوابش رو (یا خاطراتش رو ) تعریف می کنه .

نگو چرا خواب و خاطره یکیه .

نگو . نپرس . چون یکیه .

آره داداش ِ من .

دنیام مــُرده اس .

همه مــُرده ان .

صبح به صبح واس خاطر ِ این کلاسای مادر جـ.ـنده پا میشم ،

بعد نیم ساعت پیاده روی و ترن سواری روی ابر ها .

د ِ نمی فهمین دیگه .

.

.

نمی خواد بمیرید .

همه تون واسه هم خوبید .

میشه فقط من رو بکشید ؟

+ جوهر روی کیبورد ریخته شد درسه شنبه 12 آبان1388 16:38 با دست های پوسیده ی یه مـُرده ی دیوونه |


مُردم .

مــَردم مـُردم .

.

.

دلم تنگ ِ یه چیزیه .

دلم بهونه می خواد .

دوباره بی خوابیم شروع شده .

دوباره نمی تونم بفهمم چیزی که توی ذهنمه کابوسم بوده یا جزوی از خاطرات ِ تخمی تخیلی ِ خودمه .

هوس کردم برم بیابون ، بی وقفه هوار بکشم .

اون قدر که از کمبود ِ انرژی همون جا ولو شم .

حوصله ی هیچی ( بلا استثنا هیچی ) رو ندارم .

یکی میشه بهم بگه من چرا اینقدر احمفم ؟

این رفیق ِ جدید ِ من حتی نمی دونه خستگی ِ روحی یعنی چی .

 

+ جوهر روی کیبورد ریخته شد درسه شنبه 28 مهر1388 17:9 با دست های پوسیده ی یه مـُرده ی دیوونه |


مهیار گفته بود قبلا ها :

تو باید کسی باشد که بشود ساعت ها پیشش سکوت کرد و لذت برد 
بشود پاهارا آویزان کرد و ساده ترین چیزها را دید
بشود الکی الکی احساسه خوشبختی کرد 
حتا بدونه ریزترین دلیلها ،
تو باید کسی باشد ...

.

.

تو ...

کسی نفرتم رو می فهمه از اینکه ما آدما اینقدر به هم نیازمندیم و داریم به طور ِ مداوم از هم فرار می کنیم .

و من متنفرم از این احساس های تخمی تخیلی ای که توی بودن و نبودنشون قدر ِ پشم نقش ندارم .

اما هنوز می خوام که یکی باشه .

من سرم رو بذارم روی شونه هاش .

بی تمنا بغلم کنه .

منم آروم بگیرم .

منم بمیرم .

[ خودم به خودم می گم ] : ای روزگار ! یادته درست یک سال ِ پیش یکی بود که

بی هیچ غروری حاضر بود وقت ِ تنهاییش رو با تو قسمت کنه .

یادته جمله هاتون با هم یکی بود .

یادته اونم مثه خودت آرزو می کرد سر بذاره توو بغلت و بمیره ؟

و یادته هیچ کدوم نمی دونستین چرا دارین ادامه میدین به همه ی این مزخرفات اما میدادین .

و یادته پایان ِ ماجرا ؟

[ جواب آمد از سوی خودم ] : نمی خوام یادم بیاد .

نه . کــُس ننه . نمی آد . من هیچی یادم نمی آد .

برو بذار با سیــگارم بسوزم .

+ جوهر روی کیبورد ریخته شد دردوشنبه 27 مهر1388 20:57 با دست های پوسیده ی یه مـُرده ی دیوونه |


این احمقانه نیست که توی ایران آدما دنبال ِ سیـــگار ِ اصل می گردن و

اینجا ایرانی ها همه دنبال ِ سیـــگار ِ خارج شده از وطن ؟

.

.

خب البته تفاوت ِ عجیب ِ قیمتشون هم بی اثر نیست .

اما بازم احمقانه اس .

+ جوهر روی کیبورد ریخته شد دردوشنبه 27 مهر1388 19:25 با دست های پوسیده ی یه مـُرده ی دیوونه |


اسمش اینه که همه آدمیم .

به جون ِ خودم تنها شباهت ِ ما ایرانی ها با مردم ِ کشور های پیشرفته ی دنیا ،

فقط اینه که هر دو نفس می کشیم و نیاز به دستشویی داریم .

همین .

.

.

که البته نوع ِ توالت رفتنمون هم کلی توفیر داره .

کلا که هیچی .

بشاش به زندگیت .

و بدون که یکی قبل از تو به طور ِ کامل شاشیده روی خودت و زندگیت .

+ جوهر روی کیبورد ریخته شد دردوشنبه 27 مهر1388 19:18 با دست های پوسیده ی یه مـُرده ی دیوونه |


مدتیه که سیـــگار هام دیگه طعم ِ سیـــــــــــــــگار نمیدن .

.

.

گلوم عادت کرده .

دیگه طعمی نداره .

دیگه نمی سوزونه .

فقط نمی دونم چرا وقتی داغونم و دو تــــا رو به سرعت پشتِ سر ِ هم می کشم ،

حالت ِ تهوع میگیرم ؟!

+ جوهر روی کیبورد ریخته شد دریکشنبه 26 مهر1388 4:39 با دست های پوسیده ی یه مـُرده ی دیوونه |


وقتی یکی بهت میگه که حاضره همه کار برات بکنه ،

منظورش اینه که در صورت ِ لزوم ،

حاضره هر کاری بکنه .

.

.

دقت کن .

در صورت ِ لزوم .

این به این مفهوم نیست که اگه یارو واسه رفع ِ بی حوصلگیت از درخت بالا نرفت ،

بگی که خالی بسته .

از این جمله های تخمی بدم میاد اما

آدما ! بی دلیل علاقه ی کسی رو زیر ِ پاهاشون له و لورده نکنین .

+ جوهر روی کیبورد ریخته شد دریکشنبه 26 مهر1388 4:36 با دست های پوسیده ی یه مـُرده ی دیوونه |


نشسته بودیم توی یه جمع ِ مثلا آشنا ،

نیمه مست .

بحث شد سر ِ روح .

مادر ِ جنـــ.ـده مون فرمود : چرا این روح ها فقط شب ها دیده میشن . روزا کجان ؟

گفتم : روح ، به اون تعریفی که شما دارین ، اگه روز هم بیاد بیرون ، به خاطر ِ زیادی ِ نور دیده نمیشه .

( این عین ِ جمله ام بود )

یارویی از آنسوی میز ناگهان فرمود :

یهو یاد ِ الهی قمشه ای افتادم . ( منظورش این بود که شبیه ِ اون شده بودم یه لحظه )

.

.

و من شک کردم که آیا دارم کچل میشم ؟!

دارم نگران ِ خودم میشم .

+ جوهر روی کیبورد ریخته شد درپنجشنبه 23 مهر1388 12:28 با دست های پوسیده ی یه مـُرده ی دیوونه |


خسته ام اما هنــــــــوز از پای ننشسته ام .

.

.

نمی دونم چرا واقعا !

شاید چون سرعت ِ ترن های اینجا دم ِ ایستگاه اون قدر نیست که درست و حسابی آدم بکشه .

به هر حال یعنی هنوز راهی نیافته ام برای خود کشی .

پس زنده ام .

هنـــــوز !

+ جوهر روی کیبورد ریخته شد درچهارشنبه 22 مهر1388 10:7 با دست های پوسیده ی یه مـُرده ی دیوونه |


خسته ام .

اینترنت هم دارم دیگه .

اما خسته ام .

از تمام ِ آدمای دنیا طلب کارم .

ازشون زندگیم رو طلب دارم .

.

.

آره حسودیم میشه .

مثه زن ها حسودیم میشه .

که بقیه خشگلن .

که بقیه مجبور نیستن هر صبح و هر شب قرص ِ ضد ِ افسردگی ِ سه حلقه بخورن تا پاچه نگیرن ،

تا اخم نکنن . تا بی خودی گریه شون نگیره .

حسودیم میشه که می تونن توی بغل ِ هر کس آروم بگیرن .

که مشروب سر خوششون می کنه .

که تکلیفشون با خودشون مشخصه که دگر جنس بازن یا هم جنس باز .

که دوست دارن هر شب ســ.ـکس کنن .

حسودیم میشه که می تونن حرف بزنن راجع به هر موضوع ِ کُس شعری و بخندن .

آره . حسودیم میشه که هر شب کابوس نمی بینن .

حسودیم میشه که مجبور نیست برای خواب اون قرص ِ ضد ِ تشنج رو بخورن وگرنه می لرزن مثه گربه ی خیس .

من حسودیم میشه به اون بچه ای که قرصای پدر بزرگ ِ کـ.ـیریش رو می خوره و میمیره .

من به تمام ِ مُرده های این عالم حسودی می کنم .

که مجبور نیستن برای این زندگی ِ تخمی جون بکنن وگرنه تخمی تر میشه .

حسودیم میشه به نویسنده ی اون وبلاگ های تخمی-عاشقانه ی غمناک که

دارن واسه چیز فرند ِ رفتشون کُس می نویسن . چون نشون میده که

یه زمانی توی زندگیشون خوشبخت بودن و الان دلشون برای اون لحظه های عالی ِ با هم بودن تنگ شده .

چون یه مشت خاطره ی معرکه دارن که می تونن گاهی با فکر کردن بهشون آروم بتمرگن روی تخت و

آرامش بگیرن . حتی برای دو ساعت .

حسودیم میشه که مشکل ِ عصبی ندارن .

حسودیم میشه به همه چون من نیستن .

 

 

+ جوهر روی کیبورد ریخته شد درسه شنبه 21 مهر1388 12:17 با دست های پوسیده ی یه مـُرده ی دیوونه |


سردرد و سر گیجه ی خفیف ِ اولین سیـــگار ِ صبحگاهی ،

شاید یکی از تنها چیزایی باشه که هنوز عاشقشم .

.

.

وقتی که زود تر از ساعت از خونه میزنی بیرون ،

واسه اینکه در آرامش و این باد ِ نفرت انگیز ِ قوی ،

سیـــگارت رو بکشی .

یه حسی بهت دست میده .

انگار که مــُردی .

انگار که دیگه جزوی از جمیعت ِ رو به افزایش ِ کره ی زمین ِ نسبتا گرد نیستی .

و این خوبه .

اما

نه این قدر خوب که حال ِ دائم الداغونت رو خوب کنه .

 

+ جوهر روی کیبورد ریخته شد درجمعه 17 مهر1388 12:7 با دست های پوسیده ی یه مـُرده ی دیوونه |


با کوچیک ترین شباهت ِ اون آدم به شازده کوچولوم ، برگشتم به همون آدمی که پارسال بودم .

دقیقا همون .

و تازه کمی هم بدتر .

انگار نه انگار که قرصای اون دکتر ِ مادر به خطا قرار بود اثری بکنه .

.

.

حتی از تختم نمی تونستم بلند شم .

دو روز بود بوی غذا که میشنیدم می خواستم بالا بیارم .

فقط قهوه می خوردم و آب هندونه .

و زل می زدم به یه نقطه بی هدف .

خوب نیستم .

جماعت ِ احمق ( حالا با چند تا استثنا ) ، من خوب نیست حالم .

ولی الان بهترم . نمی دونم چرا بهتر شدم اما بهترم .

و این احمقانه اس .

اونم احمقانه بود .

همه چیز احمقانه اس .

کــــــــــ.ـــــــــــیـــــــــــــــــــــــــر !

+ جوهر روی کیبورد ریخته شد درجمعه 17 مهر1388 12:3 با دست های پوسیده ی یه مـُرده ی دیوونه |


دوباره !

تخمی ام .

تخمی ای .

تخمی بود .

.

.

کیــ.ـری ام .

کـیـ.ـری ای .

کیـ.ـری بود اون .

نمی فهمی منظورم رو ؟

تقصیر ِ خودته .

نه ! حرفا و کلمه ها کامل ان .

ناقص تویی . منم . اونه .

خدا ! کــ.ـیرم توی همه ی بی نهایت سوراخت .

+ جوهر روی کیبورد ریخته شد دردوشنبه 13 مهر1388 17:8 با دست های پوسیده ی یه مـُرده ی دیوونه |


یعنی این داستان ِ فراموش کردن ِ شازده کوچولوی بزرگم سر ِ دراز دارها !

.

.

به جون ِ خودم نباشه ، به جونِ شما ،

من دیگه داشتم فراموشش می کردم مــُر اُر لــِس .

ولی نشد دیگه .

چرا باید من امروز آدمی فتوکپی ِ اون رو ببینم ؟

چرا ؟

چرا اون باید به این شدت شبیه ِ اون باشه ؟

چرا باید قیافه اش ، صداش ، اخلاقش ، کلماتش ، وجودش مثه اون باشه ؟

چرا باید همون جوری با من رفتار کنه ؟

چرا باید مثه اون علف بکشه ؟

چرا باید خوره ی سیـــگار باشه ؟

چرا باید دستاش همون دستاش شازده ی من باشه ؟

لعنت به من !

نمیشه .

بسه دیگه !

من دارم چه غلطی می کنم تو این کشور ؟

بمیرید .

همه تون بمیرید .

خفه شین .

 

+ جوهر روی کیبورد ریخته شد دردوشنبه 13 مهر1388 17:0 با دست های پوسیده ی یه مـُرده ی دیوونه |


من الان خوشبختم .

همه چیز دارم .

قرصام رسید .

سیـــگار می کشم در آرامش (حدودا)

مشروبم به راهه .

 دارم توی این کشور ِ پیشرفته قدم می زنم .

این رو دارم . اون رو هم دارم .

.

.

و این کافیه .

آره . این کافیه .

من خوبم . حتی یادم نمی آد واسه چی دو-سه روز پیش حالم خوب نبود .

آره ! آره ! قرصا معجزه می کنن .

اما نمی دون چرا حس می کنم حافظه و آی کیوم رو وقتی که هنوز اثرشون توی بدنمه ( یعنی تمام ِ روز )

ضعیف می کنن .

فقط حس می کنم !

خــــــــوبــــــه .

و مهم هم نیست که نمی فهمم توی این کلاسای مسخره ام دارن به زبون ِ شیرین ِ اینگیلیسی ،

چه کـُس شعری بلغور می کنن .

نمی دونم .

اصلا مگه چیزی هم هست که مهم باشه ؟

+ جوهر روی کیبورد ریخته شد دریکشنبه 12 مهر1388 23:19 با دست های پوسیده ی یه مـُرده ی دیوونه |


من دلم واسه یه چیزایی که دیگه خودمَم نمی دونم چی ان تنگه .

من ، دلم یکی رو می خواد که من رو بدرکه . ( تیریپ ِ شاد وسط ِ این غم بازار )

من دلم بغل ِ یکی رو می خواد که برم توش و بمیرم همون جا .

من می خوام روی سنگ ِ قبر ِ مسخره ام ، هیچ نکته ی خوبی  نباشه که از من بنویسن .

من می خوام مفقود الاثر شم تا فک و فامیل دستشون هم به جنازه ی از قیف افتاده ی من نرسه .

.

.

آره !

من گاهی اوقات خل میشم .

آقا خودمونیم . تعارف که نداریم . من گاهی تا سر حد ِ مرگ کــُس خل میشم .

و من هر از چند گاهی که زیاد پیش میاد ، کــــُس ِ شعر ِ محض میگم .

واسه اینکه بخندی و نفهمی این آرزو ها چقدر گریه آورن .

( حالا اصلش اینه که هوس ِ مرگ ِ دراماتیک کردم . )

این زیر میر ها هم بگم که من به سیـــگارم وفا دارم .

اصلا یکی از مهم ترین آرزو هام اینه که دوباره کدئین بخورم ، سیــــگار بکشم و چاووشی گوش کنم .

و یکی رو داشته باشم که با آهنگ ِ چاووشی برم توو فکرش .

( هی من بگم دارم مانیا میگیرم به خاطر ِ اون قرصا ، هی شما جماعت ِ اکثرا نفهم ، بخندین به ریش ِ نداشته ی من )

+ جوهر روی کیبورد ریخته شد درچهارشنبه 8 مهر1388 15:14 با دست های پوسیده ی یه مـُرده ی دیوونه |


به طوری کاملا فیزیکی ،

کــــ.ـیرم دهن ِ این پست ِ جمهوری اسلامی .

.

.

من از یه ماه و اندی پیش ، معطل ِ اون قرصای دکتر-نویسم تا برسن اینجا .

یعنی کلا کـ.ـیرم یه طور ِ عمقی توی تک تک ِ سوراخای نداشته ی این سیستم ِ ارسال ِ بسته !

مُردم بابا !

( آره داداش ! من معتاد ، قرصی ، سیــــگاری و خیلی چیزای چیز ِ دیگه هستم )

+ جوهر روی کیبورد ریخته شد درچهارشنبه 8 مهر1388 15:5 با دست های پوسیده ی یه مـُرده ی دیوونه |


بیحالیم از یه نوعیه .

یعنی یه نوع نیست . هی عوض میشه اما اصلش اینه که برطرف نمیشه .

گاهی مثه آدمیم که دویده . بی نهایت ساعت ، یه فاصله ی بینهایت رو دویده و

الانم که وایساده ، انگار کاری خلاف ِ قانون کرده . انگار که باید مدام و مدام بدوه .

گاهی دیگه اونجوریه که انگار تمام ِ آدمای دنیا ،

وایسادن به صف و هی می کنن توم .

و گاهی از اون نوعیه که انگار یکی مدام داره با گوش و گردنم بازی می کنه و هی زبون میزنه .

اون جوری ای که حتی نمی تونی دستت رو تکون بدی .

اما لذتی توش نیست .

.

.

( نوشتن کار ِ احمقانه ایه . وقتی که این کلمه های مادر به خطا توانایی ِ رسوندن ِ هیچ حس و مفهومی رو ندارن ،

نوشتن یعنی وقت تلف کردنی که هیچی از دردات رو تسکین نمیده .

که البته گاهی ذکر ِ دوبارشون هم باعث ِ یاد آوریش میشه .

منظورم اینه که ول معطلم . همین و دیگر هیچ )

+ جوهر روی کیبورد ریخته شد درسه شنبه 7 مهر1388 16:19 با دست های پوسیده ی یه مـُرده ی دیوونه |


هنوز خسته ام .

هنـــــــــــــــــــــــــــــــــــوز !

.

.

مگه یه بشر ِ سخته ی دست ِ این خدای کُس کش چقدر جا داره ؟

یه روز . دو روز ؟

اصلا بگو دو سال ، سه سال ؟

بسه دیگه .

( و راستی ، من هیچ تعهدی به نوشتن توی اینجا ندارم اما محض ِ اطلاع میگم که

خونه ی جدید ِ تخمی مون اینترنت نداره .

منم حوصله ندارم همش با این کامپیوتر ِ بدون ِ لیبل تایپ کنم . )

+ جوهر روی کیبورد ریخته شد درسه شنبه 7 مهر1388 15:59 با دست های پوسیده ی یه مـُرده ی دیوونه |


یه چیزی هست تو مغز ِ پیچیده ی انسان ،

که روانشناس ِ سابق بر این ِ ما بهش می گفت سنجاق ِ ذهنی .

یعنی یه چیز یا یه حرف یا یه مکان ِ خاص توی ذهنت ،

سریعا برابر بشه با یه چیز ِ دیگه که

در نظر ِ آدمای دیگه شاید رابطه ای بین ِ اون چیز ِ اول و اون چیز ِ دوم نباشه ،

اما برای تو هست.

اونم به علت ِ یه سری خاطره که شاید حتی خودتم ندونی چی ان اما هست و اثر میذاره روی فکرای تو .

و این ماجرا ، تازگی ها داره اضافه میشه به مشکلات ِ پیش ِ پا افتاده ی من ،

که هی داره تکرار میشه . هـــِی . هـــِی .

مثلا وقتی این رفیق ِ جدیدم ، با عشوه بهم میشه خوک ( که نمی دونم چرا این حرکت رو انجام میده ) ،

من میرم به ۴-۵ ماه پیش که اون شازده کوچولوی مثلا-بزرگ  ،

واسه خاطر ِ اینکه مشروب خور بودم ( و هستم ) بهم می گفت خوک ! (کنایه از نجس بودن )

و خب این نرماله ه اون موقع یهو آمپرم میره روی ۳۲۰ .

یا مثلا وقتی با اسم ِ حیوون ِ نماد ِ سال ِ تولدم صدام می کنه ،

بازم میپرم به همون ۴-۵ ماه پیش و همون لغات ِ گوهر بار ِ شازده جون !

.

.

این دقیقا یکی از همون مواردیه که باعث میشه به نظر ِ آدما غیر ِ عادی ، آب نُرمال ، آدم فضائی ،

دیوانه و غیره بیای .

چرا ؟

چون به یه چیز ِ خیلی مسخره ، ری-اکشن ِ خیلی قوی نشون میدی .

شاید به یه کلمه ، شاید به یه صفت ِ خاص ، شاید به یه مکان ،

شاید به یه طرز ِ حرف زدن ِ خاص ( منظورم کاربر ِ کلماته ) ، شاید به یه حرکت ِ معمول اما نایاب ،

اصلا به هرچی ، اصلا به طرز ِ نگاه کردن ِ یه بشر . اصلا به سیـــگار کشیدن مثلا !

و بله ،من دیوونه ی زنجیری خونده میشم در این مورد .

 

+ جوهر روی کیبورد ریخته شد درشنبه 4 مهر1388 0:56 با دست های پوسیده ی یه مـُرده ی دیوونه |


میگم آدم چقدر باید بلاگفا باز باشه که بعد ِ چند روز بی پُستی ،

بشینه با کامپیوتر ِ بدون ِ لیبل ِ فارسی ِ کالج ،

مطلب بنویسه ؟

.

.

و تازه خیلی هم بهش فشار نیاد واسه نبودن ِ لیبل ِ حروف ِ فارسی ؟

آخه چقدر ؟

+ جوهر روی کیبورد ریخته شد درجمعه 3 مهر1388 18:8 با دست های پوسیده ی یه مـُرده ی دیوونه |


این یه حرکت ِ کاملا احمقانه است که

آدمی که جنس ِ موهاش ذاتا چربه ،

عینک ِ طبیش رو بزنه بالا ، روی موهاش .

.

.

اصل ِ عمل خیلی کـُس خلانه نیست .

کــُس خلی ِ یارو اینجا نمایان میشه که شیشه ی عینکش به گـ.ـا میره و

مدام باید با دستمال تمیزش کنه .

و صد البته بعدش بازم همون حرکت رو بکنه .

من ؟

نه به جون ِ شما !

+ جوهر روی کیبورد ریخته شد درجمعه 3 مهر1388 18:5 با دست های پوسیده ی یه مـُرده ی دیوونه |


وقتی هر دو طرف ِ یه رابطه ی خوب و

یه ذره دور که توش نیاز به ارسال ِ اس ام اس زیاده ،

جفتی موبایل هاشون کیبورد ِ کامل ِ لمسی داشته باشه ،

اون وقت حجم ِ نرمال ترین اس ام اس هاشون ،

حد ِ اقل میشه ۲ الی ۳ تا .

.

.

و اون خدای وجود نداشته ی مادر جـ.ـنده به داد برسه وقتی که

اون دو تا موجود ِ مذکور ، به دلایل ِ مختلف ،

مجبور میشن که حرفای روزانه و حتی گاهی دعواهاشون رو به وسیله ی اس ام اس ،

روی همدیگه اعمال کنن .

دیگه اصلا نباید تعداد ِ صفحه های اس ام اس هاشون رو شمرد .

از ۵-۶ تا شروع میشه تا جایی که به خاطر ِ سنگین شدن ِ اصلاعات ِ ارسالی ،

مسیج تبدیل به مولتی مدیا بشه !

( میگم اصلا معلوم نیست که یه ور ِ این رابطه ی بالایی باید خودم باشم که اطلاعاتم اینقدر دقیقه ؟)

(معلوم نیست که ؟ )

( خوبه که معلوم نیست )

+ جوهر روی کیبورد ریخته شد درجمعه 3 مهر1388 18:2 با دست های پوسیده ی یه مـُرده ی دیوونه |


X

اینجا سومین وبلاگمه . اون دوتای قبلی هنوز زنده ان و قلبشون میزنه . این بار می خوام قلمم رو رها کنم تا هر جوری که می خواد بنویسه .
بذار از خودم بگم . قبل از اینکه تو بگی من خودم می دونم که یه آدم ِ عوضی ِ عقده ای ِ روانی هستم . از موضوعات لطیف و عشق و عاشقی هم چیزی حالیم نمیشه اما شهوت رو خوب میشناسم . هفت هشت بار هم عاشق شدم و بعدش نابود شدم . در پایان میشه نتیجه گرفت که از اون آشغال هایی هستم که لنگه ام تو دنیا پیدا نمیشه !
اینجا قلمم آزاده . اگه مطلبی خوندی که به مزاقت خوش نیومد به من هیچ ربطی نداره .
به قبرستون تخیلات قلم مرده ی من خوش اومدی . قلم من مرده . می تونی بوی مرگ رو از لابه لای نوشته هام تشخیص بدی ؟
سعی کن کشیدگی ِ کلمات رو حس کنی . فقط سعیت رو بکن . شاید فهمیدی . شاید تونستی . گرچه کافی نیست . اما اگه شده برای یه لحظه سعی کن .
به جای فاتحه می تونی یکبار با صدای بلند فریاد بزنی که من دیوونم . شاید اینجوری روح ِ سرکشم آروم بگیره .
تو هم مثه من دیوونه ای آیا ؟


طبقه همکف
ارتباط مجازی


تک مطلب های خوندنی

مخصوص ِ خانم ِ روانشناس ( مخاطب داره )
جوابش رو بهم بگو
نظریه ی اثبات نشده ی من
کشیدن ِ مواد
آدما
پروفایل ِ نویسنده ی اینجا
اندر فواید سیگار کشیدن
تعاریف ِ اعتیاد
جوابش رو بهم بگو
توضیح ِ رنگ های به کار برده شده
فواید ِ نیکوتین
دلیل ِ موجهی برای جیغ ِ آهنگم
قوانین مورفی
خوندنی های قبلی


دفترچه خاطرات این وبلاگ کوفتی

هفته سوم آبان 1388

هفته دوم آبان 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته سوم مهر 1388
هفته دوم مهر 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته دوم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387



کسانی که با من هم حرف اند

میعاد در لجن
مطرود
نا نوشته های مکتوب-->زیباست
لجن نامه
درخت آدامس--->سیاسی
بازگشت کرگدن
دوباره برگرد پیشم
آه دیزگاه
هذیان گویی های کلئوپاترا
نگاه ام نکنید
نیمه شب
ته سیگارهای دختر هار
دختری با جریان 666 ولت
گیلاس آبی
دل نوشته هاي ديــــــوانه ي روز هشـــتـم
شیب زیاد غدقن
Cigar ~ سیگار
Bad Handwriting
برهنــــــگی های مــن
Night Club (هميشگي...)
هـذیـانهـای یـک بیـمار روانـی
i_was_me
Contrast
هرزه گویی های یک دختر هرز
بوی گند پاهام... (Take off )
سگ مزاج
جاده زندگی من
میعاد در لجن
دختـــر کوچولوی بی پناه
unHolly GodeSs
ویار های پسری آبستن
امیدانه های امید
اضافات
نوشته های یک لاشخور آدم نما
شاید یه دیوونه
ان خور
.....موميايي مرده
هرزه نوشت هاي ذهن پسرك ...
Moon With All Of Means
سیگار و اسپرسو
برهنگی های ذهن پسرک
کلئوپاترا، ملکه ی غار نشین
زمستان مردگان !
خاطرات تلخ
Freak
تهوع ذهن
تکانه ها
پیش و پس




---------- --------